محمد ابراهيمى وركيانى
168
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
براى شنيدن سخنان رسولخدا گرد آمدند ، حضرت فرمود : « گويا برخى از شما از اينكه من برخى از تازه مسلمانان را دلجويى نموده و اموالى را در اختيارشان قرار دادم ، نگران شدهايد . آيا نه آن است كه خداوند شما را به بركت رسالت من هدايت فرموده است ؟ » مردم انصار پاسخ دادند : آرى ، چنين است . حق خدا و رسولش بر ما عظيم است . پيامبر با خوشرويى فرمود : آيا پاسخ مرا نمىدهيد اى گروه انصار ؟ آنان پاسخ دادند : چه بگوييم اى رسول خدا با اين همه لطف و منتى كه بر ما دارى ؟ پيامبر فرمود : قسم به خدا كه اگر مىخواستيد ، چيزهايى مىتوانستيد بگوييد كه دروغ نيز نبود . مىتوانستيد بگوييد كه نزد ما آمدى ، درحالىكه تو را تكذيب نموده بودند و ما تو را تصديق كرديم ؛ تو را خوار ساخته بودند و ما تو را يارى رسانديم ؛ تبعيدت نموده بودند و ما تو را پناه داديم ؛ عائلهمند بودى و ما تو را در اموال خود شريك ساختيم . آنگاه پيامبر فرمود : « آيا به خاطر اينكه با چيزى از متاع بىارزش دنيا ، قلب غيرمسلمانان را به اسلام متمايل نمودم ، نگران شدهايد ، درحالىكه شما را به اسلامتان واگذاشتهام ؟ ! اى گروه ياران ! آيا خشنود نيستيد كه مردم با گوسفندان و شتران غنائم بروند و شما رسولخدا را با خود داشته باشيد ؟ ! سوگند به خدايى كه جان محمد در دست اوست ، اگر امر هجرت نبود ، من خود را فردى از انصار مىدانستم . اگر همه مردم به راهى روند و انصار به راهى ديگر ، من با انصار خواهم بود . » مردم مدينه يكصدا فرياد زدند كه وقتى تو را داريم ، چيزى از دنيا نمىخواهيم ! پيامبر فرمود : « بعد از من كسانى بر شما پيشى مىگيرند ، ولى شما صبر كنيد ؛ زيرا وعده من و شما حوض كوثر است . بار خدايا ! انصار را مورد رحمت خويش قرار ده و فرزندان انصار را و فرزندان فرزندان انصار را ! » مردم انصار با شنيدن سخنان پيامبر ( ص ) اشك شادى ريختند و اظهار داشتند كه ما به آنچه خدا و رسولش مىپسندند ، راضى هستيم . « 1 » بازگشت پيامبر ( ص ) به مدينه از آنجاكه مراسم حج نزديك بود و خروج پيامبر ( ص ) نيز از مدينه به درازا كشيده بود ، حضرت
--> ( 1 ) . واقدى ، المغازى ، ج 2 ، ص 957 .